داستان گي شدن ميلاد | …

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان گي شدن ميلاد

داستان گي شدن ميلاد

داستان گي شدن ميلاد
 
داستان های گی – گی در قطار من میلاد هستم 21سالمه خوش… | Facebook
https://www.facebook.com/gaystories/posts/289179731256733:0
گی در قطار من میلاد هستم 21سالمه خوش استیل خوشگل و خیلی سفیدم بدنم اصلا مونداره اولین بار که داستان می نویسم. … See more of داستان های گی on Facebook … روز حرکت رسید و رفتم سوار قطار شدم وقتی داخل کوپه شدم کسی نبود ولی بعداز چند دقیقه سه تا مرد داخل شدن سلام کردن منم جواب سلام رو دادم کم کم داشتیم با هم آشنا می شدیم …
داستان گي شدن ميلاد | مجله دانلودلی
kaperkala.crtfatima.ir/داستان-گي-شدن-ميلاد/
Translate this page
داستان گي شدن ميلاد. 1 . farsi1group – Yahoo Groups 27 نوامبر 2013 … سلام من میلاد هستم امیدوارم از این داستان لذت ببرین از خودم بگم 20 سالمه و قدم 180 و https://groups.yahoo.com/neo/groups/…/1432وزنم 70 یجورایی از بچگی تو چشم بودم جایی هم که ما زندگی میکنیم همه تو کف پسرن تا دختر خلاصه سکس زیاد داشتم که اگه وقت …
داستان گي شدن ميلاد | فیکس
fixsms.crtfatima.ir/داستان-گي-شدن-ميلاد/
Translate this page
داستان گي شدن ميلاد. 1 . farsi1group – Yahoo Groups 27 نوامبر 2013 … سلام من میلاد هستم امیدوارم از این داستان لذت ببرین از خودم بگم 20 سالمه و قدم 180 و https://groups.yahoo.com/neo/groups/…/1432وزنم 70 یجورایی از بچگی تو چشم بودم جایی هم که ما زندگی میکنیم همه تو کف پسرن تا دختر خلاصه سکس زیاد داشتم که اگه وقت …
گی میلاد و احمد
https://shahvani.com/dastan/گی-میلاد-و-احمد
Translate this page
Dec 10, 2016 – گی. سلام دوستان گلم من اسمم میلاد(مستعار) بیست وچهارسال دارم میخوام داستان سکس کردن خودم تو هجده نوزده سالگی اینا اتفاق افتاده با پسرعموم حسین که چهارسال از خودم بزرگتر بود رو بگم من و حسین از بچگی باهم پایه بودیم من سفید بودم و خوشگل جوری که کل محل دوست داشتن بامن باشن و حسین اما یخورده سبزه بود و …
من مامانمو با هم كرد – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/من-مامانمو-با-هم-كرد
Translate this page
Oct 15, 2014 – چهارشنبه بعد از ظهر ما به سمت شمال حركت كرديم ميلاد با مامانم تو راه كلي شوخي كردن انقدر باهم حرف زدن كه انگار من اصلان اونجا نيستم شب رسيدم ويلاي ميلاد بعد از خوردن شام … افسانه بود یا داستان؟ …. توکه جنده ای بیا با هم لز کنیم شاش کن رو لباسم دوست پسرتا بیار آشا بریزه دهنت تو بریز تو دهن من واییییییییی …

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS