لباستو در بيار | …

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » لباستو در بيار

لباستو در بيار

لباستو در بيار
 
داستان کوتاه لباساتو در بیار الان می آم … • پارسی وان
https://www.parsi1.com › داستان
Translate this page
مظفر برعکس اسمش خیلی لاغر و نحیف بود … هر وقت اونو می دیدم با خودم می گفتم الانه که بیفته و بمیره … تو یکی از عروسی ها جواد کسی که کار بارش تو تهران بو.
ماجراهای حانیه و سیزده به در…!!(2) – پله پله تا اوج – BLOGFA
www.hhaniyehh.blogfa.com/post-16.aspx
Translate this page
پرستار:لباستو در بیار اینو بپوش/من:اینو؟این که خیلی بازه همه جونمو می بینن!/پرستار:قانونه عزیزم. و یادت نره لباس زیرتم! در بیاری/من:اااااااااااااااااااا عمراااااااااااا!!! خانم جوون کور خوندی من انقدر بی حیا نیستم فکرشو از سرت بکن بیرون!!!(بافریاد)ماااااااااااااااااماااااااااااااااااااااااااااان!!/پرستار:دختر با من چونه می زنی؟تاحالا همه این طور بودن این …
بگذار او برود – افسانه هاي حقيقي 3
www.sonayy.blogfa.com/post-38.aspx
Translate this page
حرفم تمام نشده بود كه يك بوسه اي به جاي زخم زد چيزي شبيه درد بود واي خودش نبود احساس كردم تمام بدنم در اتش مي سوزد و درونم در حال گر گرفتن و فرو ريختن است. واسه همين بي انكه خود بخواهم ملتسمانه فرياد زدم احد ترا خدا نمي خواستم بر روي ايدين بوسه هاي كسي ديگري باشد. بلند شد و من را خواباند باشه پس لباستو در بيار كه زياد درد نكنه …
داستانهای هالیوودی – گیتار سوخته-قسمت ششم
story-hollywood.blogfa.com/post/11
Translate this page
ادام چشاشو ریز کرد و برای چند ثانیه ای به من خیره شد و بعد اومد جلو تر و گفت:زود باش لباسامو در بیار… بعد خودش شروع کرد به در اوردن لباسام…منم یکی زدم پشت دستشو گفت:نکن! بی ادب… خودم در میارم.. ادام:پس زود باش… همین جوری واستاده بود و منتظر بود تا من درشون بیارم… منم اروم اروم خیلی ریلکس شروع کردم به دراوردنشون.
لباستو در بيار | مجله دانلودلی
kaperkala.crtfatima.ir/لباستو-در-بيار/

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS